خرید بک لینک
اعتقاد دارم وقتی به چیزی فکر کنم برام اتفاق میوفته

هرچند دلیلش رو کامل نمیدونم اما فعلا در حد اعتقاده

برای همین صبح که از در خارج میشم به اعتقادم دستی میکشم و قلقلکش میدم

بعد دنیا برام صحنه میشه و منم میرقصم!

ریتم ها پرواز میکنن و شعر میشم

و برگ ها میریزن و بوی سرما میپیچه توی این اتاق

من, پاییز, شعر, موسیقی!

این همه ی چیزیه که میشه گفت

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:21&nbsp توسط بانوخانوم |

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 13:52

ترسیدم,خیلی  ترسیدم

 

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 19:51

میخوابم,

خواب میبینم

بیدار میشم

اما حیف که بیدار میشم!

چشمامو میبندم

نمیشه, تموم شده!

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 19:51

یهو از کوره در میرم, حسابی عصبانی میشم

اما بعدش

به چشماش زل میزنم, درد من اینا نیست, اصلا درد من اون نیست

درد من کناردستیمه که داره ارومم میکنه

به سمتش برمیگردم

میگه اروم باش, چرا بهش میپری, باهم دوست باشین!

میگم چون نمیتونم از دست تو عصبانی بشم

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:56  توسط بانوخانوم |

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 17:58

خسته میرسم خونه, یکم غذا میخورم و دراز میکشم همین که چشمام گرم میشن میاد دم گوشم میگه"هی, کاکتوساتو انداختم اشغال! " همین فقط همینو شنیدم و خوابم برد اینچنین روی مدار های اعصاب من میرقصن اما خب چه میشه کرد, دوستشون دارم, چی بگم؟ احتمالا از خیل

برچسب: نویسنده: نیکا صفری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 17:58

صفحه بندی