هرچند دلیلش رو کامل نمیدونم اما فعلا در حد اعتقاده
برای همین صبح که از در خارج میشم به اعتقادم دستی میکشم و قلقلکش میدم
بعد دنیا برام صحنه میشه و منم میرقصم!
ریتم ها پرواز میکنن و شعر میشم
و برگ ها میریزن و بوی سرما میپیچه توی این اتاق
من, پاییز, شعر, موسیقی!
این همه ی چیزیه که میشه گفت
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:21  توسط بانوخانوم |
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
خواب میبینم
بیدار میشم
اما حیف که بیدار میشم!
چشمامو میبندم
نمیشه, تموم شده!
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
اما بعدش
به چشماش زل میزنم, درد من اینا نیست, اصلا درد من اون نیست
درد من کناردستیمه که داره ارومم میکنه
به سمتش برمیگردم
میگه اروم باش, چرا بهش میپری, باهم دوست باشین!
میگم چون نمیتونم از دست تو عصبانی بشم
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری